جامی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارۀ 244

1. سودای عشقت از دو جهانم یگانه ساخت

2. واندوه گاه گاه مرا جاودانه ساخت

3. شمشاد را ز زلف تو کوتاه بود دست

4. دستش مباد هرکه از آن چوب شانه ساخت

5. از خانۀ کمان تو هر مرغ تیز پر

6. کامد درون سینۀ من آشیانه ساخت

7. گر ساخت شه ز خشت زر ایوان کاخ عیش

8. خواهیم ما به خشتی از این آستانه باخت

9. چو سوخت شرح سوز دلم شمع را زبان

10. از بهر آن زبان دگر از زبانه ساخت

11. آه چوبرقم از عقب آن سوار بس

12. بهر سمند خویش چرا تازیانه ساخت

13. جامی شکسته بال حمامیست کش سپهر

14. از جام عشق و نقل بلا آب و دانه ساخت


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* از زلف مشکبوی تو مجلس معطرست
* گوئی که عود خام بر آتش نهاده‌ئی
شعر کامل
خواجوی کرمانی
* با کمال احتیاج از خلق استغنا خوش است
* با دهان خشک مردن بر لب دریا خوش است
شعر کامل
صائب تبریزی
* کس از سر بزرگی نباشد به چیز
* کدو سر بزرگ است و بی مغز نیز
شعر کامل
سعدی