کمال خجندی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارۀ 811

1. بار اشکم دید و شد بر من رحیم

2. سائلان را دوست میدارد کریم

3. بر بناگوشت ز مسکینی دو زلف

4. هر دو می افتند بر بالای سیم

5. چشم مستت ترک یک لخت است لیک

6. دل به نیع نیز می سازد دو نیم

7. زان سر زلف و دهان دل خون شدست

8. حول سود چون دال پیوندد به میم

9. کس نشد از چشم و زلف مستفید

10. کاین سواد نادرست است آن سفیم

11. مشورت کردند با هم صبر و غم نیست

12. آن سفر کرد اختبار این شد مقیم

13. همدم جز به درد و غم کمال

14. خوش بود صحبت به باران قدیم


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* بر چمن پیرا ز آزادی نمی گردیم بار
* از دل صد پاره باشد چون صنوبر رزق ما
شعر کامل
صائب تبریزی
* صاحب دلی که نرد وفا عاشقانه باخت
* نقد دو کونْ در ره یار یگانه باخت
شعر کامل
جامی
* مریز اشکِ من ای چشم خون گرفته که خواهم
* کنم نثار رهش آن دُر ِنسفتۀ خود را
شعر کامل
جامی