خواجوی کرمانی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 316

1. شام شکستگان را هرگز سحر نباشد

2. وز روز تیره روزان تاریکتر نباشد

3. هر کو ز جان برآمد از دست دل ننالد

4. وانکو ز پا درآمد در بند سر نباشد

5. پیر شرابخانه از بادهٔ مغانه

6. تا بیخبر نگردد صاحب خبر نباشد

7. در بزم درد نوشان زهد و ورع نگنجد

8. در عالم حقیقت عیب و هنر نباشد

9. هر کو رخ تو جوید از مه سخن نگوید

10. وانکو قد تو بیند کوته نظر نباشد

11. در اشک و روی زردم سهلست اگر ببینی

12. زانرو که چشم نرگس بر سیم و زر نباشد

13. یک شمه زین شمائل در شاخ گل نیابی

14. یک ذره زین ملاحت در ماه و خور نباشد

15. مطبوع‌تر ز قدت سرو سهی نخیزد

16. شیرین تر از دهانت تنگ شکر نباشد

17. چون عزم راه کردم بنمود زلف و عارض

18. یعنی قمر به عقرب روز سفر نباشد

19. گفتم دل من از خون دریاست گفت آری

20. همچون دل تو بحری در هیچ بر نباشد

21. گفتم که روز عمرم شد تیره گفت خواجو

22. بالاتر از سیاهی رنگی دگر نباشد


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* از چرخ به هر گونه همی‌دار امید
* وز گردش روزگار می‌لرز چو بید
شعر کامل
حافظ
* می زند مشت به رویم که مبین سوی حبیب
* هیچکس نیست چو من مشتکی از دست رقیب
شعر کامل
جامی
* در وطن گر می شدی هر کس به آسانی عزیز
* کی ز آغوش پدر یوسف به زندان آمدی؟
شعر کامل
صائب تبریزی