مولوی_مثنوی معنویدفتر ششم (فهرست)

شماره 10 - وا نمودن پادشاه به امرا و متعصبان در راه ایاز سبب فضیلت و مرتبت و قربت و جامگی او بریشان بر وجهی کی ایشان را حجت و اعتراض نماند

1. چون امیران از حسد جوشان شدند

2. عاقبت بر شاه خود طعنه زدند

3. کین ایاز تو ندارد سی خرد

4. جامگی سی امیر او چون خورد

5. شاه بیرون رفت با آن سی امیر

6. سوی صحرا و کهستان صیدگیر

7. کاروانی دید از دور آن ملک

8. گفت امیری را برو ای مؤتفک

9. رو بپرس آن کاروان را بر رصد

10. کز کدامین شهر اندر می‌رسد

11. رفت و پرسید و بیامد که ز ری

12. گفت عزمش تا کجا درماند وی

13. دیگری را گفت رو ای بوالعلا

14. باز پرس از کاروان که تا کجا

15. رفت و آمد گفت تا سوی یمن

16. گفت رختش چیست هان ای موتمن

17. ماند حیران گفت با میری دگر

18. که برو وا پرس رخت آن نفر

19. باز آمد گفت از هر جنس هست

20. اغلب آن کاسه‌های رازیست

21. گفت کی بیرون شدند از شهر ری

22. ماند حیران آن امیر سست پی

23. هم‌چنین تا سی امیر و بیشتر

24. سست‌رای و ناقص اندر کر و فر

25. گفت امیران را که من روزی جدا

26. امتحان کردم ایاز خویش را

27. که بپرس از کاروان تا از کجاست

28. او برفت این جمله وا پرسید راست

29. بی‌وصیت بی‌اشارت یک به یک

30. حالشان دریافت بی ریبی و شک

31. هر چه زین سی میر اندر سی مقام

32. کشف شد زو آن به یکدم شد تمام


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* گر تو صد بار بیایی به سر کشته عشق
* چشم باشد مترصد که دگربار آیی
شعر کامل
سعدی
* زلف تو بنفشه ار غلامی فرمود
* زین روی بنفشه حلقه درگوش نمود
شعر کامل
خاقانی
* مرا پیری اگر چون مرده در کافور خواباند
* زکار عشق کی دست و دل من سرد می سازد؟
شعر کامل
صائب تبریزی