نزاری قهستانی_دیوانغزل ها (فهرست)

شمارهٔ 1403

1. ساقیِ مجلسِ صفا چاره ی ما به چاره ای

2. چاره و بس که حالتی نیست جز این و چاره ای

3. میر خمار هر چه شد تیره ز من زمان زمان

4. می کشد از سپاهِ غم بر سرِ من هزاره ای

5. فایض می کده به ما دیر به دیر می رسد

6. طیره شده ست در میان کرده ز ما کناره ای

7. راتبه مان نمی رسد مَشرِبه مان نمی دهد

8. از من و روزگار من تیره شده ست پاره ای

9. سوخته ی صبوح را تاب رسیده بر جگر

10. روزِ جزا مگر شود واسطه ی کفاره ای

11. حَیَّ علی الصَلات من قامتِ ساقیان بود

12. زنده شوم چو بر شود بانگ به هر مناره ای

13. زهد و ورع مگر نشد هم ره خوی و طبعِ ما

14. مختلف اند راستی طالعِ هر ستاره ای

15. محتسبِ فراخ رو تنگ‌دلی چه می کند

16. حوصله ای فراخ تر بایدش از غراره ی

17. بیش مگو نزاریا از حرکاتِ ناقصی

18. لاشه خری کجا رسد در عقبِ سواره ای

19. می خورد و خورنده را می کند احتسابْ و حدّ

20. می زندش که که بر دلش بادزده کناره ای

21. هرزه سگانِ بد گمان غیبتِ ما چه می کنند

22. باز بگوی ساقیا چاره ی ما به چاره ای


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* ترکی ‌که همی بر سمن از مشک نشان ‌کرد
* یک باره سمن برگ به شمشاد نهان‌کرد
شعر کامل
امیر معزی
* صفای باده روشن ز جوش سینه اوست
* تو چاره ساز خودی آسمان چه خواهد کرد؟
شعر کامل
رهی معیری
* یک عمر می توان سخن از زلف یار گفت
* در بند آن مباش که مضمون نمانده است
شعر کامل
صائب تبریزی