نظیری نیشابوری_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارۀ 218

1. شادی عشق تو هنگامۀ غم برهم زد

2. شور حسنت نمکی بر جگر آدم زد

3. شب ز دیدار تو گردید به مهر آبستن

4. جامه بر سنگ ز سور رخ تو ماتم زد

5. شهد لب های تو دکّان طبیبان در بست

6. دست در دامن تیغ نگهت مریم زد

7. کعبه آمد حجرالاسود خالت بوسید

8. غوطه در موجۀ چاه ذقنت زمزم زد

9. تا قضا خال بهشتیّ جمال تو بدید

10. شست آن خال که بر ناصيۀ آدم زد

11. به سخندانی تو طفل ندیدست کسی

12. گره اعجاز لبت بر نفس مریم زد

13. عشق دوشاب دل آن روز که سودا می پخت

14. مایۀ مهر برین شیرۀ جان ها کم زد

15. دوش می خواست قدم بر من افتاده نهد

16. کند خاک من و بر دیدۀ نامحرم زد

17. دولت از فیض دم صبح نظیری دریافت

18. در به غوّاص ندادند که بی جا دم زد


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد
* خوش و سرسبز شد عالم اوان لاله زار آمد
شعر کامل
مولوی
* می نماید تلخی بادام آخر خویش را
* گرچه شیرین کار او را در شکر پنهان کند
شعر کامل
صائب تبریزی
* ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می‌رود
* وآن دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود
شعر کامل
سعدی