اوحدی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 307

1. عاشق کسی بود که چو عشقش ندی کند

2. اول قدم ز روی وفا جان فدی کند

3. دلبر، که دستگیری عاشق کند ز لطف

4. گر جان کنند در سر کارش کری کند

5. زهری که دشمنی دهد از بهر رنج، تو

6. بستان به یاد دوست بخور، تا شفی کند

7. بستم دکان مشغله را در به روی خلق

8. تا عشق او در آید و بیع و شری کند

9. از آستان نمی‌گذرم تا جفای او

10. خاکم وظیفه سازد و خونم جری کند

11. بر کشتگان تیغ غم او کفن مپوش

12. کان به شهید عشق که از خون ردی کند

13. مجنون که شب رود بر لیلی، شگفت نیست

14. روز از تحملی ز سگان حمی کند

15. باد هواست، چار حد آن خراب کن

16. هر خانه را که جز هوس او بنی کند

17. ای اوحدی، ز هر چه کنی کار عشق به

18. آیا کسی که عشق ندارد چه می‌کند؟


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* پا منه از راه بیرون همچو طفل نی سوار
* گر به ظاهر در کف خواهش عنانت داده اند
شعر کامل
صائب تبریزی
* دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی
* کز عکس روی او شب هجران سر آمدی
شعر کامل
حافظ
* زان می که داد حسن و لطافت به ارغوان
* بیرون فکند لطف مزاج از رخش به خوی
شعر کامل
حافظ