اوحدی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 704

1. کام دل تنگ از آن تنگ دهانم بده

2. بوسه‌ای، ار آشکار نیست، نهانم بده

3. خانه جدا میکنی،طاقت اینم ببخش

4. بوسه بها میکنی، مکنت آنم بده

5. چون نتواند کسی چارهٔ بهبود من

6. من به جز از خویشتن هیچ ندانم، بده

7. دل به تمنای تو بر در امید زد

8. یا چو سگم جای ساز،یا بسگانم بده

9. دانش و دین مرا میکنی ارزان بها

10. این همه ارزان ترا،وصل گرانم بده

11. باغ ترا باغبان بودم و آفت رسید

12. دخل زیان کرده‌ام، خرج زیانم بده

13. در پی جان منی، اینهمه تعجیل چیست؟

14. بندهٔ بد نیستم، خواجه، امانم بده

15. چون ز در قرب تو گشت شبانی عزیز

16. یوسف گرگم مساز، قرب شبانم بده

17. از سر گردن کشی دوش ز دم بر فلک

18. دوش چه می‌داده‌ای؟ باز همانم بده

19. آن دل و جانی که بود، هر دو چو دادم به تو

20. ای دو جهان زان تو، هر دو جهانم بده

21. گر چه برفتم بسی، از تو نشان کس نداد

22. من به تو ره چون برم؟ هم تو نشانم بده

23. اوحدی ار شد زبون وقت ثنای تو، من

24. مرد زبون نیستم، مزد زبانم بده


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* خال مشکین که بدان عارض گندمگون است
* سر آن دانه که شد رهزن آدم با اوست
شعر کامل
حافظ
* ترا دایه گر مرغ شاید همی
* پس این پهلوانی چه باید همی
شعر کامل
فردوسی
* شور شراب عشق تو آن نفسم رود ز سر
* کاین سر پرهوس شود خاک در سرای تو
شعر کامل
حافظ