سعدی_بوستانباب سوم در عشق و مستی و شور (فهرست)

شمارهٔ 9-حکایت

1. شنیدم که پیری شبی زنده داشت

2. سحر دست حاجت به حق برفراشت

3. یکی هاتف انداخت در گوش پیر

4. که بی حاصلی، رو سر خویش گیر

5. بر این در دعای تو مقبول نیست

6. به خواری برو یا بزاری بایست

7. شب دیگر از ذکر و طاعت نخفت

8. مریدی ز حالش خبر یافت، گفت

9. چو دیدی کزان روی بسته‌ست در

10. به بی حاصلی سعی چندین مبر

11. به دیباجه بر اشک یاقوت فام

12. به حسرت ببارید و گفت ای غلام

13. به نومیدی آنگه بگردیدمی

14. از این ره، که راهی دگر دیدمی

15. مپندار گر وی عنان برشکست

16. که من باز دارم ز فتراک دست

17. چو خواهنده محروم گشت از دری

18. چه غم گر شناسد در دیگری؟

19. شنیدم که راهم در این کوی نیست

20. ولی هیچ راه دگر روی نیست

21. در این بود سر بر زمین فدا

22. که گفتند در گوش جانش ندا

23. قبول است اگرچه هنر نیستش

24. که جز ما پناهی دگر نیستش


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* بهر قربانی آن چشم سیه باید ریخت
* خون هر آهوی مشکین که به دشت ختن است
شعر کامل
فروغی بسطامی
* می بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان
* مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشم
شعر کامل
سعدی
* دل شکسته حافظ به خاک خواهد برد
* چو لاله داغ هوایی که بر جگر دارد
شعر کامل
حافظ