سعدی_گلستانباب سوم - در فضيلت قناعت (فهرست)

حکایت (1٦)

اعرابی را دیدم در حلقه جوهریان بصره حکایت همیکرد، که وقتی در بیابانی راه گم کرده بودم و از زاد معنی با من چیزی نمانده و دل بر هلاک نهاده، که ناگاه کیسه ای یافتم پر مروارید.

هرگز آن ذوق شادی فراموش نکنم که پنداشتم گندم بریانست و باز آن تلخی و نومیدی که معلوم کردم که مرواریدست

1. در بیابان خشک و ریگ روان

2. تشنه را در دهان چه در چه صدف

3. مرو بی توشه، کاو فتاد از پای

4. بر کمربند او چه زر چه خزف


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* حدیث مدعیان و خیال همکاران
* همان حکایت زردوز و بوریاباف است
شعر کامل
حافظ
* ز مرغ صبح ندانم که سوسن آزاد
* چه گوش کرد که با ده زبان خموش آمد
شعر کامل
حافظ
* افتاده را دوباره فکندن کمال نیست
* آن را که خاک راه تو شد بر زمین مزن
شعر کامل
صائب تبریزی