صائب تبریزی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 2941

1. دلی کز زلف او شیرازه جمعیتی دارد

2. شبش خوش باد کز دوران کمند وحدتی دارد

3. یکی صد شد زخط سبز حسن آن لب میگون

4. در ایام بهاران می عجب کیفیتی دارد

5. شراب و شاهد و ساقی و مطرب هر که را باشد

6. سپندی گو بر آتش نه که خوش جمعیتی دارد

7. لبش امروز و فردا می کند در بوسه دادنها

8. نمی داند زخط چون دشمن کم فرصتی دارد

9. دل عاشق به فکر سینه پر خون نمی افتد

10. که در هر حلقه آن زلف دام صحبتی دارد

11. ندارد دانه ای جز خوردن دل دام صحبتها

12. بود در جنت در بسته هر کس خلوتی دارد

13. نگه دارد خدا از خواری اخوان عزیزان را!

14. که چون گوهر دلش آب است هر کس قیمتی دارد

15. به اندک فرصتی تاک از درختان گشت رعناتر

16. نماند بر زمین هر کس که بال همتی دارد

17. حباب آسا سراسر می رود در سینه اش دریا

18. درین دریای پرآشوب هر کس خلوتی دارد

19. بود در دیده ما تنگتر از حلقه خاتم

20. به چشم مور اگر ملک سلیمان وسعتی دارد

21. چنان از فکر زاد آخرت غافل بود نادان

22. که زیر خاک پنداری گمان فرصتی دارد

23. زبیم آسیا در سینه دارد چاکها صائب

24. به ظاهر خوشه گندم اگر جمعیتی دارد


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* جان فدای دهنش باد که در باغ نظر
* چمن آرای جهان خوشتر از این غنچه نبست
شعر کامل
حافظ
* ضعف دل دارم مسیح از نبض من بردار دست
* هست در سیب زنخدان بتان بهبود من
شعر کامل
صائب تبریزی
* به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست
* عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست
شعر کامل
سعدی