سیف فرغانی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 397

1. گر از ره تو بود خاک را گهر دانم

2. وراز کف تو بود زهر را شکر دانم

3. کسی که سیر درین ره (کند) اگر شترست

4. بسوی کعبه قرب تو راهبر دانم

5. ورم بکعبه قرب تو راهبر نبود

6. اگر چه قبله بود روی ازو بگردانم

7. گرم خبر نکند از مقام ابراهیم

8. دلیل را شتر وکعبه را حجر دانم

9. بتیغ قهرم اگر عشق تو زند گردن

10. نه مست شوقم اگر پای رازسر دانم

11. گر آسمان بودم مملکت، سپاه انجم

12. بدست عشق شکسته شدن ظفر دانم

13. حق ثنای ترا یک زبان ادا نکند

14. بصد زبان بستایم ترا اگر دانم

15. بسی لطیفه بجز حسن در تو موجودست

16. بجز شکوفه چه داری بر شجر دانم(؟)

17. بروی حاجت من بسته باد چون دیوار

18. بجز در تو اگر من دری دگر دانم

19. نماز خدمت تن قصر کردم وگشتم

20. مقیم کوی تو، از خود شدن سفر دانم

21. بکوی دوست دورنگی روز وشب نبود

22. زکوی تو نیم ار شام (و)ار سحر دانم

23. میان ماوشما پرده سیف فرغانیست

24. اگر چه بی خبرم ازتو این قدر دانم


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* خویش من آنست که از عشق زاد
* خوشتر از این خویش و تباریم نیست
شعر کامل
مولوی
* به مجمعی که درآیند شاهدان دو عالم
* نظر به سوی تو دارم غلام روی تو باشم
شعر کامل
سعدی
* بر بیاض گردن او نقطه ای از خال نیست
* از لطافت این ورق افشان نمی گیرد به خود
شعر کامل
صائب تبریزی