عطار_منطق‌الطیربیان وادی استغنا (فهرست)

شمارهٔ 5-گفتار پیری مستغنی

1. گفت مردی مرد را از اهل راز

2. پرده شد از عالم اسرار باز

3. هاتفی در حال گفت ای پیر زود

4. هرچه می‌خواهی به خواه و گیر زود

5. پیر گفتا من بدیدم کانبیا

6. مبتلا بودند دایم در بلا

7. هر کجا رنج و بلایی بیش بود

8. انبیا را آن همه در پیش بود

9. انبیا را چون بلا آمد نصیب

10. کی رسد راحت بدین پیر غریب

11. من نه عزت خواهم و نه خواریی

12. کاش در عجز خودم بگذاریی

13. چون نصیب مهتران در دست و رنج

14. کهتران را کی تواند بود گنج

15. انبیا بودند سر غوغای کار

16. من ندارم تاب، دست از من بدار

17. هرچ گفتم از میان خود چه سود

18. تا ترا کاری نیفتد زان چه سود

19. گرچه در بحر خطر افتاده‌ای

20. همچو کبکی بال و پرافتاده‌ای

21. از نهنگ و قعر اگر آگاهیی

22. کی سلوک این چنین ره خواهیی

23. اول از پندار مانی بی‌قرار

24. چون درافتی جان کی آری با کنار


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* پند پیرانه دهد واعظ شهرم لیکن
* من نه آنم که دگر پند کسی بپذیرم
شعر کامل
حافظ
* بی تو هر روز مرا ماهی و هر شب سالی‌ست
* شب چنین، روز چنان، آه! چه مشکل حالی‌ست!
شعر کامل
هلالی جغتایی
* قدح به شرط ادب گیر زان که ترکیبش
* ز کاسه سر جمشید و بهمن است و قباد
شعر کامل
حافظ