عطار_منطق‌الطیردرتعصب گوید (فهرست)

شمارهٔ 3-حکایت شفقت کردن مرتضی بر دشمن

1. چونک آن بدبخت آخر از قضا

2. ناگهان آن زخم زد بر مرتضا

3. مرتضی را شربتی کردند راست

4. مرتضا گفتا که خون ریزم کجاست

5. شربت او را ده نخست آنگه مرا

6. زانک او خواهد بدن هم ره مرا

7. شربتش بردند او گفت اینت قهر

8. حیدر اینجا خواهدم کشتن به زهر

9. مرتضا گفتا به حق کردگار

10. گر بخوردی شربتم این نابکار

11. من همی ننهادمی بی او به هم

12. پیش حق در جنت المأوی قدم

13. مرتضا را چون بکشت آن مرد زشت

14. مرتضی بی او نمی‌شد در بهشت

15. بر عدو چون شفقتش چندین بود

16. با چو صدیقیش هرگز کین بود

17. آنک چندینی غم دشمن خورد

18. با عتیقش دشمنی چون ظن برد

19. با میان نارد جهان بی‌کنار

20. چون علی صدیق را یک دوست دار

21. چند گویی مرتضی مظلوم بود

22. وز خلافت راندن محروم بود

23. چون علی شیرحق است و تاج سر

24. ظلم نتوان کرد بر شیر ای پسر


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* در قیامت می شود شیرین، زبان در کام ما
* تلخی بادام ما را شور محشر می برد
شعر کامل
صائب تبریزی
* سرو سهی که هست شب و روز در قیام
* چون قامتت بدید بر او فرض شد نماز
شعر کامل
خواجوی کرمانی
* چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
* سخن شناس نه‌ای جان من خطا این جاست
شعر کامل
حافظ