فیض کاشانی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 186

1. از من و ما نمی توانم گفت

2. صفت لا نمی توانم گفت

3. شمهٔ گر بگویم از اسما

4. از مسمی نمی توانم گفت

5. وصف آن بیجهت مپرس از من

6. حرف بی جا نمیتوانم گفت

7. گفتنی نیست وصف او نه همین

8. من تنها نمی توانم گفت

9. سخن از راز دل مپرس که من

10. این سخن ها نمیتوانم گفت

11. گفته بودم که گویمت غم دل

12. گفتم اما نمیتوانم گفت

13. پیش چشمم زبسکه موج زنست

14. حرف دریا نمیتوانم گفت

15. بر دلم بسکه تنگ شد زغمش

16. حرف صحرا نمیتوانم گفت

17. از من مست حرف عقل مپرس

18. که من اینها نمیتوانم گفت

19. این بلاها که فیض دید از عشق

20. هیچ جا وا نمی توانم گفت


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* بلبل از شاخ گل افتد به زمین از مستی
* گر سحر بوی خوشت جانب گل‌زار آرند
شعر کامل
فروغی بسطامی
* چون به رنگ زرد من بر می خورد برگ خزان
* زعفران می مالد از خجلت به روی خویشتن
شعر کامل
صائب تبریزی
* روا مدار خدایا که در حریم وصال
* رقیب محرم و حرمان نصیب من باشد
شعر کامل
حافظ