قدسی مشهدی_دیوانغزل ها (فهرست)

شمارهٔ 410

1. حیرانم از افسردگی، در کار و بار خویشتن

2. کو عشق تا آتش زنم، در روزگار خویشتن

3. گفتم مبادا بعد من، ملک کسی گردد غمت

4. تا بیع بستم، کردمش وقف مزار خویشتن

5. در محفل روحانیان، گردد ز مو باریکتر

6. تا نغمه‌ای بیرون کشد، مطرب ز تار خویشتن

7. با آنکه عمرم در چمن، در پای گلبن صرف شد

8. هرگز ندیدم تا منم، گل در کنار خویشتن

9. این عقده کز دل غنچه را بگشود، کی بودی چنان

10. گر از دل بلبل، صبا رفتی غبار خویشتن

11. عمرم نمی‌شد صرف خود، گر زود می‌آمد غمت

12. بر شاخ چون ماند گلی، گردد نثار خویشتن

13. بیخود شبی می‌خواستم، گردم به گرد کوی او

14. هرجا نظر انداختم، گشتم دچار خویشتن

15. گر فصل گل جستم خزان، معذور دار ای باغبان

16. من عاشقم، برداشتم چشم از بهار خویشتن

17. حیف است جز بر برگ گل، جولان سمند ناز را

18. خارم، به دور افکن مرا از رهگذار خویشتن

19. روزی که چون گلبن، بتان، میل گل‌افشانی کنند

20. از پاره دل پر کنم، من هم کنار خویشتن


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* گفتی، ار من بروم هیچ مرا یاد کنی
* این حکایت به کسی گوی که جان خواهد داشت
شعر کامل
امیرخسرو دهلوی
* من خود این سنگ به جان می‌طلبیدم همه عمر
* کاین قفس بشکند و مرغ به پرواز آید
شعر کامل
سعدی
* ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز
* کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
شعر کامل
سعدی