جامی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارۀ 710

1. دل نه خرّم سبزه و گل در نظر خرّم چه سود

2. در درون جان جراحت بر برون مرهم چه سود

3. صورت آدم تن و معنیش جانِ روشن است

4. معنیِ آدم نداری صورتِ آدم چه سود

5. دل پراگندست چشم از این و آن بستن که چه

6. خانه را صد رخنه در دیوار در محکم چه سود

7. پیش چشمِ تیزبین عالم ندارد نقشِ غیر

8. نیستی چون تیزبین نظّارۀ عالم چه سود

9. تشنه را در بادیه چون کوزه ز آب آمد تھی

10. کوزه ها پر آب گِرد چشمۀ زمزم چه سود

11. روز هجرم سوخت کم ده وعدۀ شبهای وصل

12. سبزه چون شد خشک بروی ترّیِ شبنم چه سود

13. نام حاتم می نهد بر خواجه مرد مدح سنج

14. خواجه چون ممسک بود همنامی حاتم چه سود

15. جز در انگشتِ سلیمان نیست خاتم را اثر

16. چون نه انگشتِ سلیمانی بود خاتم چه سود

17. شاهد نظم تو جامی چون نیامد دلفریب

18. از خط خوش برعذارش جعدِ خم در خم چه سود


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* از آن ساغر که نرگس داده پیوست
* شقایق خورده و افتاده سرمست
شعر کامل
وحشی بافقی
* هرگز وجود حاضر غایب شنیده‌ای
* من در میان جمع و دلم جای دیگرست
شعر کامل
سعدی
* رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
* چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
شعر کامل
حافظ