کمال خجندی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارۀ 608

1. مجلس ما به حضور تو چنانست امروز

2. که کمین خادمه اش حور چنانست امروز

3. از سر زلف پریشان تو در حلقه جمع

4. عقل سودا زده زنجیر کشائست امروز

5. ساقیا باده بده کز می دوشین ما را

6. به رخت خلوت به خرابات مغانیست امروز

7. زآن دو جادوی فریبنده محراب نشین

8. زاهد صومعه رسوای جهانست امروز

9. آفتاب از چه سبب روی به محراب نمود

10. غالبا در سر زلف تو نهانست امروز

11. دوش با خاک درت بود مگر باد صبا

12. که بر اطراف چمن مشک فشانست امروز

13. گرچه بیدل تر از آنست که دی بود کمال

14. بر جمال تو بعد دل نگرانست امروز


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* کس ندانم که در این شهر گرفتار تو نیست
* هیچ بازار چنین گرم که بازار تو نیست
شعر کامل
سعدی
* چون به رنگ زرد من بر می خورد برگ خزان
* زعفران می مالد از خجلت به روی خویشتن
شعر کامل
صائب تبریزی
* گل سوری که عروس چمنش می‌خوانند
* گو بده باده درین حجله که سورست اینجا
شعر کامل
خواجوی کرمانی