کمال خجندی_دیوانغزل ها (فهرست)

شمارهٔ 84

1. ای روی دردمندان بر خاک آستانت

2. از آب و خاک زآن سو غوغای عاشقانت

3. عرش آشیان همائی ما جمله سایه تو

4. با این صفت چه دانند این مشت استخوانت

5. ذرات کون بک بک در ممکنات عالم

6. جستند و بافت برتر از کون و از مکانت

7. غیرت به پست و بالا پنهان نبود و پیدا

8. غیرت ندانم از چه میداشتی نهانت

9. زین پیش عقل و دانش دادی ز خود نشانم

10. گم کرده ام نشانها تا بافتم نشانت

11. در بر رخم چه بندی چون رفته ام به بامت

12. روی از چه باز پوشی چون دیده ام عیانت

13. دری ز گنز مخفی دارد کمال با خود

14. گر گوش داری این در آید به گوش جانت

15. دی میشدی خرامان چون سرووعقل می گفت

16. خوش میروی به تنها تنها فدای جانت


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* بر لعل لبت جان ز سر شرق فشاندن
* سهل است ولی زیره به کرمان نتوان برد
شعر کامل
کمال خجندی
* اندرین شهر دلم بستهٔ گندم گونیست
* ورنه صد شهر چنین را به جوی نفروشم
شعر کامل
اوحدی
* لاف تقرب مزن به حضرت جانان
* زان که خموشند بندگان مقرب
شعر کامل
فروغی بسطامی