محتشم کاشانی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 188

1. اگر لطفت ز پای اشک و آهم شعله برگیرد

2. فلک زان رشحه‌تر گردد زمین زان شعله درگیرد

3. نماید در زمان ما و تو بازیچهٔ طفلان

4. فلک گردد ور عشق لیلی و مجنون ز سر گیرد

5. به بالینش سحر آن زلف و عارض را چنان دیدم

6. که زاغی بیضهٔ خورشید را در زیر پر گیرد

7. صبوحی کرده آمد بر رخ آثار عرق زانسان

8. که شبنم در صبوحی جای بر گلبرگ تر گیرد

9. کسی را تا نباشد این چنین چشمی و مژگانی

10. به زور یک نظر کی دل ز صد صاحب نظر گیرد

11. ز بس شوخی دلارامی که دارد در زمین جنبش

12. به صد تکلیف یک دم بر زمین آرام گر گیرد

13. ز خرمن سوز آهم می‌جهد ای نخل نو آتش

14. از آن اندیشه کن کاین آتش اندر خشک و تر گیرد

15. فلک خوی تو دارد گوئی ای بدخو که از خواری

16. اگر بیند به تنگم کار بر من تنگ‌تر گیرد

17. تزلزل بر درد دامان صحرای قیامت را

18. چو دست محتشم دامان آن بیدادگر گیرد


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* دلی که عاشق و صابر بود مگر سنگست
* ز عشق تا به صبوری هزار فرسنگست
شعر کامل
سعدی
* بد و نیک بر ما همی بگذرد
* نباشد دژم هرکه دارد خرد
شعر کامل
فردوسی
* در گلستان ارم دوش چو از لطف هوا
* زلف سنبل به نسیم سحری می‌آشفت
شعر کامل
حافظ