محتشم کاشانی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 86

1. چو ناز او به میان تیغ دلستانی بست

2. سر نیاز به فتراک بدگمانی بست

3. به دست جور چو داد از شکست عهد عنان

4. به یاد طاقت ما عهد هم عنانی بست

5. به بحر هجر چو لشگر شکست کشتی جان

6. اجل ز مرحمت احرام بادبانی بست

7. ز پای گرگ طمع دست حرص بند گشود

8. چو ناز او کمر سعی در شبانی بست

9. تو از طلب به همین باش و لب مبند که یار

10. زبان یک از پی ارنی ولن ترانی بست

11. تو ای سوار که بردی قرار و طاقت ما

12. بیا که دزد هوس دست پاسبانی بست

13. به روی من تو در مرگ نیز بگشائی

14. اگر توان در تقدیر آسمانی بست

15. کمند مهر چنان پاره کن که گر روزی

16. شوی ز کرده پشیمان به هم توانی بست

17. رقیب بار سکون بر در تو گو بگشا

18. که محتشم ز میان رخت کامرانی بست


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفت
* ز دست بنده چه خیزد خدا نگه دارد
شعر کامل
حافظ
* از ثمر شیرین نسازی گر دهان خلق را
* سعی کن از سایه ات چون بید آساید کسی
شعر کامل
صائب تبریزی
* همچو گلبرگ طری هست وجود تو لطیف
* همچو سرو چمن خلد سراپای تو خوش
شعر کامل
حافظ