مولوی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 2860

1. هست در حلقه ما حلقه ربایی عجبی

2. قمری باخبری درد دوایی عجبی

3. هست در صفه ما صف شکنی کز نظرش

4. تابد از روزن دل نور ضیایی عجبی

5. این چه جام است که از عین بقا سر برزد

6. تا زند جان منش طال بقایی عجبی

7. هر کی از ظلمت غم بر دل او بند بود

8. یابد از دولت او بندگشایی عجبی

9. این چه سحر است که خلق از نظرش محرومند

10. یا چه ابر است بر آن ماه لقایی عجبی

11. از کجا تافت چنان ماه در این قالب تن

12. تا ز جا رفت دل و رفت به جایی عجبی

13. چون دل از خانه وهم حدثان بیرون شد

14. ز یکی دانه در دید سرایی عجبی

15. می‌نمود از در و دیوار سرا در تابش

16. هشت جنت ز یکی روح فزایی عجبی

17. شمس تبریز از این خوف و رجا بازرهان

18. تا برآید ز عدم خوف و رجایی عجبی


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* به من چندان گناه از بدگمانی می‌کند نسبت
* که منهم در گمان افتاده پندارم گنه کارم
شعر کامل
محتشم کاشانی
* دی گفت طبیب از سر حسرت چو مرا دید
* هیهات که رنج تو ز قانون شفا رفت
شعر کامل
حافظ
* دستی که ریزشی نکند شاخ بی برست
* نخلی که میوه ای ندهد خشک بهترست
شعر کامل
صائب تبریزی