مولوی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 2975

1. هر روز بامداد به آیین دلبری

2. ای جان جان جان به من آیی و دل بری

3. ای کوی من گرفته ز بوی تو گلشنی

4. وی روی من گرفته ز روی تو زرگری

5. هر روز باغ دل را رنگی دگر دهی

6. اکنون نماند دل را شکل صنوبری

7. هر شب مقام دیگر و هر روز شهر نو

8. چون لولیان گرفته دل من مسافری

9. این شهسوار عشق قطاریق می‌رود

10. حیران شدم ز جستن این اسب لاغری

11. از برق و آب و باد گذشته‌ست سم او

12. آن جا که سم او است نه خشکی است و نه تری

13. راهی که فکر نیز نیارد در او شدن

14. شیران شرزه را رود از دل دلاوری

15. چه شیر کآسمان و زمین زین ره مهیب

16. از سر به وقت عرض نهادند لمتری

17. از هیبت قدر بنهادند رو به جبر

18. وز بیم رهزنان نگزیدند رهبری

19. آری جنون ساعه شرط شجاعت است

20. با مایه خرد نکند هیچ کس نری

21. تا باخودی کجا به صف بیخودان رسی

22. تا بر دری چگونه صف هجر بردری

23. ای دل خیال او را پیش آر و قبله ساز

24. قانع مشو از او به مراعات سرسری

25. قانع چرا شدی به یکی صورتت که داد

26. پنداشتی مگر که همین یک مصوری

27. خاموش باش طبل مزن وقت حمله شد

28. در صف جنگ آی اگر مرد لشکری


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* ز اهل درون باهش ترند آنان که بیرون درند
* اکثر به خاصان می دهد سلطان شراب ناب را
شعر کامل
نظیری نیشابوری
* عشق اندر فضل و علم و دفتر و اوراق نیست
* هر چه گفت و گوی خلق آن ره ره عشاق نیست
شعر کامل
مولوی
* عاشق خود گر کشی بجرم محبت
* بیشتر از من کس این گناه ندارد
شعر کامل
کمال خجندی