اوحدی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 19

1. ای زیر زلف عنبرین پوشیده مشکین خال را

2. فرخنده باشد دم بدم روی تو دیدن فال را

3. باری گر از درد تو من زاری کنم، عذرم بنه

4. چون بار مستولی شود مسکین کند حمال را

5. روزی همی باید مرا، مانند ماهی، تا درآن

6. پیش تو تقریری دهم شرح شب چون سال را

7. شاگرد عشقم، گر سخن گویم درین معنی سزد

8. چون عشق استادی کند، در گفتن آرد لال را

9. در بازجست سر ما چندین مکوش، ای مدعی

10. گر حالتی داری چون من، تا با تو گویم حال را

11. گر صرف مالی می‌کنی در پای او منت منه

12. جایی که باشد جان فدا، قدری ندارد مال را

13. دل چو ببندم در رخش سر چون کشم؟ کان بی‌وفا

14. دام دل من ساختست آن زلف همچون دال را

15. نشگفت اگر بال دلم، بشکست ازین سودا، که من

16. مرغی نمی‌دانم که او این جا نریزد بال را

17. با او چو گفتم درد دل، گفت: اوحدی، این شیوه تو

18. بسیار می‌دانی، ولی حدیست قیل و قال را


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* منع کمال از عاشقی جان برادر کی توان
* پند پدر مانع نشد رسوای مادر زاد را
شعر کامل
کمال خجندی
* پیوسته است سلسله موجها به هم
* خود را شکسته هر که دل ما شکسته است
شعر کامل
صائب تبریزی
* چون ز نسیم می‌شود زلف بنفشه پرشکن
* وه که دلم چه یاد از آن عهدشکن نمی‌کند
شعر کامل
حافظ