اوحدی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 651

1. حلقهٔ زرین بر آن گوش گهربندش ببین

2. خال مشکین بر لب شیرین چون قندش ببین

3. بسته بر هم گردن شهری، دل دیوانه را

4. در میان حلقهای زلف چون بندش ببین

5. چشم معنی برگشای و چشمهٔ آب حیات

6. مضمر اندر گوشهٔ لعل شکرخندش ببین

7. اشک همچون دجلهٔ من در غمش دیدی بسی

8. بر دل من محنت چون کوه الوندش ببین

9. دیده‌ای کان عهد یاران قدیمی چون شکست؟

10. این زمان با دوستان تازه پیوندش ببین

11. عاشقان از آرزوی روی او جان می‌دهند

12. آرزوی عاشقان آرزومندش ببین

13. اوحدی پندم همی گوید که: ترک عشق کن

14. دیدن رویی چنان و دادن پندش ببین!


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* غنچه را پیش دهان تو صبا خندان یافت
* آنچنان بر دهنش زد که دهن پر خون شد
شعر کامل
سلمان ساوجی
* کرانی ندارد بیابان ما
* قراری ندارد دل و جان ما
شعر کامل
مولوی
* به آغاز گنج است و فرجام رنج
* پس از رنج رفتن ز جای سپنچ
شعر کامل
فردوسی