عرفی شیرازی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 106

1. زبان ز نکته فرو ماند و راز من باقی است

2. بضاعت سخن آخر شد و سخن باقی است

3. گمان مبر که تو چون بگذری جهان بگذشت

4. هزار شمع بکشتند و انجمن باقی است

5. کسی که محرم باد صبا ست می داند

6. که با وجود خزان بوی یاسمن باقی است

7. ز شکوه های جفایت دو کون پر شد، لیک

8. هنوز رنگ ادب بر رخ سخن باقی است

9. نماند قاعده ی مهر کوهکن به جهان

10. ولی عداوت پرویز و کوهکن باقی است

11. مگو که هیچ تعلق نماند عرفی را

12. تعلقی که نبودش به خویشتن باقی است


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* عاشقان را سردی معشوق بر دل بار نیست
* شمع کافوری کند سرگرم تر پروانه را
شعر کامل
صائب تبریزی
* به کام تا نرساند مرا لبش چون نای
* نصیحت همه عالم به گوش من بادست
شعر کامل
حافظ
* آتش به جانم افکند، شوق لقای دلدار
* از دست رفت صبرم، ای ناقه! پای بردار
شعر کامل
شیخ بهایی