صائب تبریزی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 1361

1. روزگار ما به غفلت از تن آسانی گذشت

2. عمر ما چون چشم قربانی به حیرانی گذشت

3. ساحل مقصود داند موجه شمشیر را

4. کشتی هر کس ازین دریای طوفانی گذشت

5. حال صحرای پر از گرد علایق را مپرس

6. سر به سر اوقات من در دامن افشانی گذشت

7. تا نهادم پای در وحشت سرای روزگار

8. عمر من در فکر آزادی چو زندانی گذشت

9. سنبل فردوس شد در خوابگاه نیستی

10. آنچه ز ایام حیاتم در پریشانی گذشت

11. پای باد از پیچ وتاب راه می پیچد به هم

12. چون تواند شانه از زلفش به آسانی گذشت؟

13. نوبهار زندگی چون غنچه نشکفته ام

14. جمله در زندان تنگ از پاکدامانی گذشت

15. چند پرسی صائب احوال پریشان مرا؟

16. مدت بیداریم در خواب ظلمانی گذشت


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* دعاهای سحر گویند می‌دارد اثر آری
* اثر می‌دارد اما کی شب عاشق سحر دارد
شعر کامل
وحشی بافقی
* مردم آخر همه مردند ز بیماری دل
* به امیدی که تو را بر سر بیمار آرند
شعر کامل
فروغی بسطامی
* هر گرفتار که در بند تو می‌نالد زار
* می‌برد حسرت صیدی که گرفتارتر است
شعر کامل
فروغی بسطامی