صائب تبریزی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 5965

1. از عزیزان رفته رفته شد تهی این خاکدان

2. یک تن از آیندگان نگرفت جای رفتگان

3. عالم از اهل سعادت یک قلم خالی شده است

4. زان همایون طایران مانده است مشتی استخوان

5. نیست جز سنگ مزار از نامداران بر زمین

6. نقش پایی چند بر جا مانده است از کاروان

7. زیر گردون راست کیشان را نمی باشد قرار

8. منزل آسایش تیرست بیرون از کمان

9. باز می گردد به جان بی نفس سوی عدم

10. هر که در ملک وجود آید ز روشن گوهران

11. ما به این ده روزه عمر از زندگی سیر آمدیم

12. خضر چون تن داد، حیرانم، به عمر جاودان؟

13. پیش ازین بر رفتگان افسوس می خوردند خلق

14. می خورند افسوس در ایام ما بر ماندگان

15. مستی غفلت شعور از خلق صائب برده است

16. تا که پیش از مرگ برخیزد ازین خواب گران؟


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* شقایق سوختی دایم سپندش
* که از چشم خسان ناید گزندش
شعر کامل
وحشی بافقی
* خوشا آن دم کز استغنای مستی
* فراغت باشد از شاه و وزیرم
شعر کامل
حافظ
* شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم
* نسیم عطرگردان را شِکَر در مجمر اندازیم
شعر کامل
حافظ