صائب تبریزی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 6816

1. چه بر این آتش هستی چو دخان می لرزی؟

2. چون شرر بر سر این خرده جان می لرزی؟

3. دانه قابل نه مزرع سبز فلکی

4. نیستی برگ، چه از باد خزان می لرزی؟

5. آفتاب از تو و چرخ تو فراغت دارد

6. تو چه ای ذره ناچیز به جان می لرزی؟

7. سود جان بر سر هم ریخته در عالم عشق

8. تو بر این عالم پر سود و زیان می لرزی

9. کرده ای خضر ره خود خرد ناقص را

10. چون عصا در کف بیمار ازان می لرزی

11. عالمی محو تجلی و تو از بیجگری

12. در پس پرده هستی چو زنان می لرزی

13. کیلی از خرمن حسن تو بود ماه تمام

14. بر سر دانه چه ای مور میان می لرزی؟

15. زخم شمشیر زبان صیقل ارباب دل است

16. تو چرا این همه از زخم زبان می لرزی؟

17. بی قراران تو از برگ خزان بیشترند

18. چه به یک فاخته، ای سرو روان می لرزی؟

19. چون پر کاه، وصال تو و هجر تو یکی است

20. واصل کاهربایی و همان می لرزی

21. بخیه بر دیده ظاهرزن و آسوده نشین

22. چند چون حلقه ز چشم نگران می لرزی

23. ناوک راست روی، چشم هدف در ره توست

24. چه بر این قامت خشک چو کمان می لرزی؟

25. در زمستان فنا حال تو چون خواهد بود؟

26. که ز سرمای گل ای سرو روان می لرزی

27. در کف دست سلیمانی و از بی خبری

28. چون دل مور به هر ریزه نان می لرزی

29. لرزش جان تو ای بحر نه از طوفان است

30. گوهری در صدفت هست ازان می لرزی

31. جسم آن رتبه ندارد که بر او لرزد جان

32. هست در جان تو جانی که بر آن می لرزی

33. صائب اندیشه روزی ز دل خود بردار

34. بر سر خوان سلیمان چه به نان می لرزی؟


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* صبر برجور فلک کن تا برآیی رو سفید
* دانه چون درآسیا افتد تحمل بایدش
شعر کامل
صائب تبریزی
* آیینه‌ای طلب کن تا روی خود ببینی
* وز حسن خود بماند انگشت در دهانت
شعر کامل
سعدی
* بشوی اوراق اگر همدرس مایی
* که علم عشق در دفتر نباشد
شعر کامل
حافظ