صائب تبریزی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 999

1. چار دیوار قفس عشرت سرای ما بس است

2. شهربند دام باغ دلگشای ما بس است

3. خرقه بر بالای ارباب تجرد پینه است

4. پهلوی لاغر به جای بوریای ما بس است

5. بی نیازانیم، ما را ناز بالش گو مباش

6. غنچه خسبانیم، زانو متکای ما بس است

7. سیر چشمانیم، ما را بر زر گل چشم نیست

8. برگ سبزی از گلستان خونبهای ما بس است

9. چشم چون شبنم نمی دوزیم بر رخسار گل

10. غنچه منقار باغ دلگشای ما بس است

11. ما حریف چشم شور آب زمزم نیستیم

12. طاق ابروی تو محراب دعای ما بس است

13. این سگانی را که سیر آسمان رو داده است

14. استخوان را گر نگیرند از همای ما بس است

15. اصفهان گو پشت چشم از سرمه پر نازک مکن

16. خاک دامنگیر غربت توتیای ما بس است

17. بر لب خاموش ما قفل ادب تا کی زدن؟

18. تنگ گیری بر گلوی سرمه سای ما بس است

19. خوش نشین چهره گل همچو شبنم نیستیم

20. گر دهی در رخنه دیوار جای ما بس است

21. بر در بیگانگی گر مردم عالم زنند

22. معنی بیگانه صائب آشنای ما بس است


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* آیینه‌ای طلب کن تا روی خود ببینی
* وز حسن خود بماند انگشت در دهانت
شعر کامل
سعدی
* دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد
* که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست
شعر کامل
حافظ
* بود از موی سفید امید بیداری مرا
* بالش پرگشت آن هم بهر خواب غفلتم
شعر کامل
صائب تبریزی