سنایی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 403

1. یار اگر در کار من بیمار ازین به داشتی

2. کار این دلخسته را بسیار ازین به داشتی

3. ور دل دیوانه رنگ من نبودی تند و تیز

4. یا بهش تر زین بدی یا یار ازین به داشتی

5. عاشق بیچاره‌ای بی‌پرسشست آخر تنم

6. در حق بیمار خود تیمار ازین به داشتی

7. کار من مشکل شد ارنی دوست در دل بردنم

8. نرگس بیکار را بر کار ازین به داشتی

9. شد دلم مغرور آن گفتار جان افزای تو

10. آه اگر در عشق من گفتار ازین به داشتی

11. با سنایی عهد و پیمان داشتی در دل مقیم

12. گر سنایی مرد بودی کار ازین به داشتی


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
* من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود
شعر کامل
سعدی
* آفرینش همه تنبیه خداوند دلست
* دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار
شعر کامل
سعدی
* ای هفت گردون مست تو ما مهره‌ای در دست تو
* ای هست ما از هست تو در صد هزاران مرحبا
شعر کامل
مولوی