وحشی بافقی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 259

1. شمع بزم غیر شد با روی آتشناک، حیف

2. ریخت آخر آبروی خویش را برخاک، حیف

3. روبرو بنشست با هر بی ره و رویی ، دریغ

4. کرد بی باکانه جا در جمع هر بی باک، حیف

5. ظلم باشد اختلاط او به هر نااهل، ظلم

6. حیف باشد بر چنان رو دیدهٔ ناپاک ، حیف

7. گر بر آید جانم از غم ، نیستی آن ، کز غلط

8. بر زبانت بگذرد روزی کز آن غمناک حیف

9. در خم فتراک وحشی را نمیبندی چو صید

10. گوییا می‌آیدت زان حلقهٔ فتراک حیف


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* ضیافتی که در آنجا توانگران باشند
* شکنجه ای است فقیران بی بضاعت را
شعر کامل
صائب تبریزی
* آن نه شب بود در ایام لیلی هر صباح
* آسمان شب تا سحر بر حال مجنون می‌گریست
شعر کامل
هلالی جغتایی
* ز خاور برآید سوی باختر
* نباشد ازین یک روش راست‌تر
شعر کامل
فردوسی