کمال خجندی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارۀ 619

1. گفتمش نام تو گفتا از مه تابان پرس

2. گفتمش نام لبت گفت این حدیث از جان بپرس

3. گفتمش باری نشانی زان دهان با من بگوی

4. زیر لب خندان شد و گفت از گل خندان بپرس

5. گفتمش دلها که دزدید آن همه شب با چراغ

6. خال و خط بنمود و گفت اینها ازین و آن بپرس

7. گفتمش در پای تو غلطان سرم چون گو چراست

8. گفت با زلفم بگو یعنی که از چوگان بپرس

9. گفتمش بر سینه ریشم هزاران زخم چیست

10. گفت گو با غمزه ام یعنی که از پیکان بپرس

11. گفتمش در غارت چشمان دلم بردی اسیر

12. گفت اگر خواهی نشان آن ز ترکستان بپرس

13. گفتمش چون پی برد اندر سر زلفت کمال

14. گفت با باد صبا شو راه هندستان بپرس


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* ای دل طریق رندی از محتسب بیاموز
* مست است و در حق او کس این گمان ندارد
شعر کامل
حافظ
* یافت در بی بصری گمشده خود یعقوب
* بصر از هر که گرفتند بصیرت دادند
شعر کامل
صائب تبریزی
* غنچه را پیش دهان تو صبا خندان یافت
* آنچنان بر دهنش زد که دهن پر خون شد
شعر کامل
سلمان ساوجی