کمال خجندی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارۀ 817

1. آمد لب تو باز بصد نازه در سخن

2. شیرین حکایتیست که گوید شکر سخن

3. حاجت بگفت نیست ترا چشم و غمزه هست

4. گر میکنی بمردم صاحب نظر سخن

5. دیوار گوش دارد و اغیار نیز چشم

6. ما چون کنیم با نوز بیرون در سخن

7. با گیسویت شبی که به پایان برم حدیث

8. خواهم گرفت با سر زلفت ز سر سخن

9. از ماجرای اشک منت هم شدی وقوف

10. گه گه اگر بگوش تو کردی گهر سخن

11. عاشق رخ تو دید و سخن بسته شد برو

12. چون شد تمام کشته نگوید دگر سخن

13. وصف رخت کمال چو آورد در میان

14. گفت از همه نکوتر و باریکتره سخن


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* بسان دانه نارست اندر زعفران غلتان
* زشوقش اشک رنگینم که بر رخسار می آید
شعر کامل
سیف فرغانی
* وادی پیموده را از سرگرفتن مشکل است
* چون زلیخا، عشق می ترسم جوان سازد مرا
شعر کامل
صائب تبریزی
* نازها زان نرگس مستانه‌اش باید کشید
* این دل شوریده تا آن جعد و کاکل بایدش
شعر کامل
حافظ