خواجوی کرمانی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 37

1. ای دل نگفتمت که ز زلفش عنان بتاب

2. کاهنگ چین خطا بود از بهر بهر مشک ناب

3. ای دل نگفتمت که ز لعلش مجوی کام

4. هر چند کام مست نباشد مگر شراب

5. ای دل نگفتمت که به چشمش نظر مکن

6. کز غم چنان شوی که نبینی بخواب خواب

7. ای دل نگفتمت که ز ترکان بتاب روی

8. زانرو که ترک ترک ختائی بود و صواب

9. ای دل نگفتمت که مرو در کمند عشق

10. آخر بقصد خویش چرا میکنی شتاب

11. ای دل نگفتمت که اگر تشنه مرده‌ئی

12. سیراب کی شود جگر تشنه از شراب

13. ای دل نگفتمت که منال ار چه روشنست

14. کز زخم گوشمال فغان میکند رباب

15. ای دل نگفتمت که مریز آبروی خویش

16. پیش رخی کزو برود آبروی آب

17. ای دل نگفتمت که ز خوبان مجوی مهر

18. زانرو که ذره مهر نجوید ز آفتاب

19. ای دل نگفتمت که درین باغ دل مبند

20. کز این مدت جوی نگشاید به هیچ باب

21. ای دل نگفتمت که مشو پای‌بند او

22. زیرا که کبک را نبود طاقت عناب

23. ای دل نگفتمت که مرو در هوای دل

24. طاوس را چه غم ز هواداری ذباب

25. ای دل نگفتمت که طمع بر کن از لبش

26. هر چند بی نمک نبود لذت کباب

27. ایدل نگفتمت که سر از سنبلش مپیچ

28. کافتی از آن کمند چو خواجو در اضطراب


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* نشان مردمی در مردم عالم نمی یابم
* اگر دارد وجودی مردمی، مردم گیا دارد
شعر کامل
صائب تبریزی
* صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز
* بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم
شعر کامل
حافظ
* و گر شمشیر برگیری سپر پیشت بیندازم
* که بی شمشیر خود کشتی به ساعدهای سیمینم
شعر کامل
سعدی