صائب تبریزی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 3142

1. خرد از سر زجوش شعله سودا برون آمد

2. جنون عشق موجی زد کف از دریا برون آمد

3. به این وارونی طالع درین میخانه چون باشم؟

4. مکرر خون به مینا کردم وصهبا برون آمد

5. پریشانگرد را آغاز و انجامی نمی باشد

6. کدامین گردباد از دامن صحرا برون آمد؟

7. چنان بر سنگ بیرحمانه زد پیمانه را زاهد

8. که بیتابانه آه از سینه خارا برون آمد

9. غلط بوده است شمع صبح را پرتو نمی باشد

10. شرابی چون شفق از مشرق مینا برون آمد

11. نیام دشنه الماس شد پهلوی من صائب

12. اگر خاری به سعی سوزنم از پا برون آمد


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* اگر پیل زوری وگر شیر چنگ
* به نزدیک من صلح بهتر که جنگ
شعر کامل
سعدی
* شقایق جامه بر تن چاک میزد
* ز شوق او کله بر خاک میزد
شعر کامل
عبید زاکانی
* عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است
* کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم
شعر کامل
حافظ